پاییز عشق
پاییز عشق

جنون

-

نه اين دل شکسـته را شبی جواب می دهی                

نـه اين کـويـر تشـنـه را  امـيــد  آب می دهی

همـيشه ی خـدا مـنم  که انتـظـار می کشـم

تـو آب را بـه ديـگـران  مـرا ســراب  می دهی

هـزار شـعــر عـاشـقی  سـروده ام بــرای تـو

تـو با هـزار خـون دل بـه من جـواب می دهی

دلـم به وسـعـت جـنون بـهانـه می کنـد تـو را

تـو در جـنـون عاشقی  مـرا عـذاب  می دهی

 

جنون....

صخره سیاه دره ریحان در این نیمه شب سرد بهاری همچون دیو سیاهی در سکوت و خاموشی به خواب رفته است . صدایی نیست ، چراغ کلبه خاموش است . آسمان پس از 

در ادامه مطلب.....

 

 

 سه شنبه، 30 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش 1:09 AM   ادامه مطلب      نظرات 3


نازنین



 

نازنين

 

نازنينم کجاست ؟ چهره اش را در ميان آدم ها و خيابان گم كرده ام . چهره اش را در ميان همهمه های پوچ ، آوار خستگی ها و سيل گذر ماشین ها گم كرده ام . تلاش می کنم تا چشمهايش ، تا خرام قامتش را در اين حالتي كه سايه وار همه جا در خيال من است ، در بين ديوارها و صداها ، در ميان تهاجم چهره هاي روزگار، در خاطرم حفظ كنم . اما او با من و در من همه جا هست . نبودنش با من همراه است.مي دانم كه اين حالت امروز من كه خوابگرد و گریان و سرگردان جاري هستم اثر ياد او ست . اثر هنوز از ياد نبردن او ست . زماني را به خاطر مي آورم كه به او وابسته بودم ، زماني كه به هر كجا كه مي رفتم آواز او را در سر داشتم ، زماني كه يك جرعه ديدارش صله روزهاي انتظار من بود . زماني كه زمختي همه ديوارها ، همه چهره هاي غير از او را به ولاي سيمايش مي بخشيدم . در راه هاي سبز مي رفتم . چشم انداز به عطر او آكنده بود . هميشه در خيال او بودم . شاد از نفس حضورش بر عرصه اين شهر ناپاک ، رشته ام به موجوديت پا در هواي او بسته بود . به صرف موجوديتش راضي بودم ، راحت بودم ، آسوده تر به خواب مي رفتم و با لبخندي بيدار مي شدم كه خواب او را ديده بودم . زبانم به ذكر او در ذهن با من سخن مي گفت ، با ياد او ديوارهاي هستي را مي آراستم.                      

 نازنينم کجاست ؟ ياد دست های زیبایش در هر كجا كه بود ، دردهاي مرا درمان مي كرد . مرا تسلي و تسكين مي داد .

نازنينم کجاست ؟ تا وقتی که بود سرم در ابرهاي آسمان كودكي ام بود . در دهليزهاي مخملي خواب ، دست در دست او به سوي روشنايي مي رفتم . زمين مهربان بود . درخت ها شكوفان بودند . بهار در جريان آب هاي شفاف كوهساران در دو سوي تنم جاري بود . در خواب هايم پروازي بلند داشتم ، بر فراز دشت هایی که پر از گل های وحشی خود رو بودند و عطر او را از باغستان های خیالم احساس مي كردم.                         

نازنينم کجاست ؟ هنگامی که در کنارم بود ، هرگز به فکر مقصد هستی ام نبودم که خدا را شكر ، ناپيدا بود . با شادی به راه های دور می رفتم . پايم بر زمين نبود . چشمانش مرا بدرقه می کرد . نگاهش به آرامی مرا در ميان باغچه گل هاي مينا راه می انداخت . نقش چشمانش را بر پيشاني داشتم . دست و دلم گرم . عطر نفسش همه جا با من بود . دلم چراغان بود ، مي رفتم.                          

نازنينم کجاست ؟ حالا بايد چشمانش را از دیوارهای کوچه های شب زده التماس كنم . حالا بايد به ياد امروز باشم ، با زمان آشتی کنم و نشاني او را از کسی نپرسم . نپرسم : ستی كجاست ؟ نازنینم در كجاي اين شهر دود آكنده گم شده است ؟ سراغ خاطراتم را از كجا بايد بگيرم ؟ در ميان شكفتن و پژمردن اين همه گل ، ميناي مرا کدام دست نفرین شده پرپر کرد؟                                      

نازنينم کجاست ؟ دلم تنگ است . در سرم سكوت همهمه مي كند . نقش نگاهش را هنوز از ياد نبرده ام . دلم سرد ، يادش را هنوز فراموش نکرده ام ، رفتن تلخ و دردناکش ذهنم را آرام نمی گذارد . هنوز آرزو مي كنم كه ای کاش نمی رفت و دیدارهای مان،  اين خوشبختي فقير كوچك ، براي هردوي ما در مسير اين روزهاي پاییزی هنوز هم باقي می ماند .             

 

م . حميدي


 دوشنبه، 29 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش 1:10 AM         (نظر بدهید.)


 
صفحه نخست
پست الکترونیک

صفحات وبلاگ
1

نویسندگان ویلاگ
(2) مهدی حمیدی

آرشیو وبلاگ
 
 

 

آرشیو موضوعی
(2) General

پیوندهای روزانه


دیگر پیوندها
اخبار ICT
گالری عکس
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
 
لینکستان وبلاگها
قالبساز

 در گذرگاه سبز خاطره ها

نظرسنجی وبلاگ
 


ارتباط آنلاین
 

Yahoo Online Status Indicator


ساعت و تاریخ

جستجوگر
 


 درا ين سايت

 


خبرنامه
 

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف


آمار وبلاگ

آمار بازديدها:


بازديد هاي امروز :
1
بازديد هاي ديروز :
2
بازديد هاي این ماه :
67
كل مطالب :
2
كل بازديد ها :
300
ايجاد صفحه :
0.078125 ثانیه

 
 


دریاره وبلاگ


پرسه ای در کوچه پس کوچه های پاییزی خاطره ها ....

 

RSS

 

لینک باکس